در جان ِشیشه تصویری نشسته
هر چه نگاه میکنیم
بیشتر فرو رفتن است تا دیدن فرو رفتن
آیا هنوز قرار است به تصویر خیره باشیم
آیا کسی به تنم دست میکشد
و زمان را فرو میبرد میان ریهاش
یا بیشتر مایل میشوم به ریختنِ اعصابم توی صداها
در جان شیشه صورتم ترک برداشته
صورتهای شناسا را لازم است دوباره سرشناسی کنند
شاید کسی مانده وُ باقیمانده گاهی سهمی از آینده را نشخوار میکند
با رنگهایی که بر- جسته
پرندههای کوچک هرزگرد فرود میآیند توی حلزونی
چشم بههم زدنی کار دیدن را میسازد
این دوربینیِ رنگها عجیب شایستهی ستایش است!
هربار که پس مینشینم عدهای به تسلی پیش میآیند
با تکههای پر-آهن یا که پیراهنی را در ابرها چاله میکند
مگر تنی چند از بدنهای آنسو تن_پوشند
یکبار که آهسته هاه میکردم
ترک بیشتر رمید روی رگپوستهی گونهام
با نفسهایِ داشتنم پریدم از پسِ شیشه تا شتاب از میان ترقوهام سر باز کند
یا همین کناره آرام شدن را از میان حفرههای گوش بیرون بکشد
از بازخواندهها چهرهها بیشتر مایل میشدند به میان تارتارِشیشه
به گمانم عنکبوت سرانجام در میانهی گُرمپهها چهرهها را رام کرد
باقی مانده هرچه باشد آرامتر است
و کیست که نداند _
آرامشِ پیش و پس از طوفان چیزی در میانه را پنهان میکند
یعنی همیشه پسِ از دست شدن روی شیشه را پاک کردن وُ همچندِ زمان ناگهان پکیدنش
درست وقتی که مشغلهات زیبا کردن نور روی برگهای حیاط پشتی است -
مدام فلسفهای کلمات را به خودش میکشاند و تو با فرارت به میانهی ترس هیچ شباهتی با الهگان نداری
خدایان با شلوارک و رکابی حرفهای جدی نمیزنند
خدایان مسئول ترسهای ما نیستند هرگز نمیجنگند هرچند چیزی از ما به حتم کشته میشود
خدایان در هیچ خانهایی که شیشههایش بند-پایند _شعبهای ندارند
حتی اگر کسی بگوید به چشم دیده خدایی شلوارک پوش را
مگر چند بار راه میدهد سیگارت را بتکانی وُ بریزد روی صورت خودت
مگر ممکن است نورهای شب دیوانهکنند؟
یکبار دیگر باید امتحان کنم دستها را شماره کنم
دوباره دیگر همان عددها نیستند دوپاره نیستند
خاصیت شمارنده کم آوردن است
از میانهی ششها که بوتلخه بکشد بالا خودش را یاد
تا دست داشتیم تکهها را پراکنده کردیم
زیر فرش زیر کابینت توی باغچه زیر آوار
زیر پوستم کسی هوا میخواست ببرد تو برای نفسداشتن بیشتر ماندن
باید هوا را جمع کنی یکجا نگه داری
باید صورتت را بدزدی
بدنات را محو کنی تا زمان را پس گرفته باشی
همیشه در هاه کردن به شفافیت بعدش فکر میکنیم
مگر قرار بود چه ببینیم یا چه چیزی را برداریم
پوستم از پوستم لایههای دیگری را باز کرده تا حالا
باید به سطح برمیگردم
برای پناهنده سرعت کافی نداشتن یعنی زمان کمی داشتن
برای پناهنده همیشه فضای زیادی هست وُ مکانِ بیش نه
چند بار دیگر به خود ور-رفتن تا لکهها را پاک کنم
به تلاشیِ مفاصل و جدا کردن هاه کردن
هرچه بیشتر دست میکشیدم کوچکتر میروم
هرچه لکهها را دنبال میکنم نفس میکشم
باید پرسشی را اینجور وقتها به میان کشید یا پیکری را از میان آوار
گاهی باید باقی گذاشت تمام شواهد را
تا از پاسخ بگریزند عدهی بیشتری از میان شیشه
پس دوپاره هاه کردن ترک برداشتن وُ گریختن
با زمانی که قرار بود بالا بیاییم همراه نیست یا شاید
عهد کردیم کسی که نمرده روی آب بماند
تا زمان بیشتری برای آینده بپاید وَ خونی که از شیشه میرود برگردد به هر صورتی